خرید بک لینک
خب اینم از وبلاگ , ساعت سه و چهار دقیقه ی صب بالاخره وبلاگمو ساختم , حالا دوست دارم هر حرفی که دوست دارمو اینجا بنویسم هر حرفی میفهمی؟؟؟؟؟؟ کلا دوست دارم هرچیو که حس میکنم اینجا بنویسم اصلنم واسم مهم نیست چی میشه یا کی میخونه یا کی میفهمه فقط میخوام واسه این دل عزیزم بنویسم فقط و فقط و فقط واسه دل خودم,, الانم هندزفری زدم خیلی اهنگ ارومی رو دارم گوش میدم سه ساعت دیگه هم باید پاشم اخه استخر دارم اخرین استخر این ترم یادش بخیر عجب ترمی بود هیییییییی البته الان یه ته فکری هم از اون دختره تو ذهنم هست ولی خب چیکار کنم که دلم کلا این تجربه ی جدیدو دوست داشت وگرنه من که قبلا یکی تو ذهنم بود به هرحال یه بار دیگه باهاش قرار گذاشتم برم ببینمش با خودم تصمیم گرفتم این بار که دیدمش ازش واسه همیشه خدافظی کنم و خلاص ولی ولی مطمِِین نیستم که جلوی خودمو بگیرم و نبوسمش به هرحال تصمیم دارم نبوسمش ولی اخه مگه میشه؟؟ حالا این که هیچ من موندم اگه اینده دیدمش که احتمال زیاد میبینمش چه خاکی به سرم بریزم ؟ چجوری خودمو به کوچه ی علی چپ بزنم؟ منی که وجدانم حساسه منی که خیلی احساساتیم .هیییییی خدا بخیر کنه انشاالل

برچسب: مطلب اول مهر,مطلب اول وبلاگ,مطلب برای اول مهر, نویسنده: ترانه کاشانی تاريخ: شنبه 11 دی 1395 ساعت: 4:25

با سلامی دوباره خب من الان اومدم دانشگاه تقریبا دوروزی میشه و الان تو یه خوابگاه عالی و هم اتاقی های عالی افتادم و مث اینکه این ترم میخواد حسابی بهم خوش بگذره(اینم از دور نمای ترم) خب بزار اول از فکرام براتون بگم : اول اینکه شدیدا خیال پرداز شدم و دارم واسه آینده ای محشر البته فقط تو فکرم برنامه ریزی می کنم خخخ و دارم آیندمو از جنبه های مختلف رویایی فرض میکنم که انشالاه که همه چی درست میشه . دوم اینکه تصمیم دارم دست به کار اقتصادی بزنم و پیشرفت کنم البته می خوام از همه جنبه ها خودمو بکشم بالا و خلاص خخخخ خب از افکار بسه حالا میخوام از احساساتم بگم اول اینکه اون خانوم قدیمی دوباره اومده و سر صحبت باز شده ایشالا که خیره و به صلاحمون تموم شه و اینکه هیچ حس اضافه ای بهش ندارم فقط در حدی که باید باشه و هست. و اینکه قراره تا هفته بعد واسطه ها برن و با اون کیس اصلی حرف بزنن به امید خدا ، من که از ته دلم مصمم نیستم ولی خب دیگه همینه ، مصممی صددرصدی که هیچوقت نمیاد نه؟ ولی به هر حال بسیار عالیه و راهیه که باید همه برن حالا یکی زود یکی دیر ، خب به هرحال دارن هفته بعد استارت کارو میزنن تا ببینیم

برچسب: تایپوگرافی عشق, نویسنده: ترانه کاشانی تاريخ: شنبه 11 دی 1395 ساعت: 4:25

سلام خب امشبم میخوام بنویسم همینجوری امروز جمعه سوم مهر هزارو سیصدونود و پنجه که فردا صب اولین روز ترمم شروع میشه و امروز با بچه ها رفته بودیم گردش با همشون که خیلیم خوش گذشت خب بریم سر اصل مطلب: دو روز پیش رفتن با خودش حرف زدن که عاقا جان ما تو رو میخوایم باس چیکار کنیم و اون که کلی گیج زده و قاطی کرده گفته باشه حالا کم کم بهتون میگم ولی تو دلم آشوب انداخته که ینی مگه میشه که قاط بزنه؟ مگه میشه فکر نکرده باشه؟ به هر حال اندکی ما را شگفت زده کرد خب بگذریم انشاالله که خیر است به هر حال قدم اول و به صورت جدی برداشتیم . بگذریم. فردا ترمم شروع میشه ، ترمی متفاوت با ترمهای دیگه از نظر روانی و فعالیت و عشق و حال و افکار و مطاله و ورزش و ... قص علی هذه خب دیگه فک کنم که دیگه چرت و پرتای مغزم انصافا تموم شده و دیگه بسمه و میرم که بخوابم که فردا باید پاشم و دنبال مترو بدوم من بدرود

برچسب: از بیکاری خسته شدم,چه کار کنیم از بیکاری,از بیکاری چه کنیم, نویسنده: ترانه کاشانی تاريخ: شنبه 11 دی 1395 ساعت: 4:25

هر چی فکر میکنم به نظرم کم نوشتم راجب اون عشقی که هر لحظه ازش دم میزدم؛ خب ببین راستش جریانمون بهم خورد، بعد از اینکه بهش گفتیم و اونم وقت خواست و بعد از مدتی که گفت بععععععععله و منم که داشتم راجب یه زندگی مث آدم تازه فکر میکردم که یک هو شروع شد: مادر گفت نه و بقیه گفتند نه و از آن همه شوکت و زیبایی که ما ساخته بودیم عرض چندتا بحث جنگانی همگانی فی الجمله فرو ریخت و دلم یه کمی سرد شد سپس زین ماجرا چیزی باقی نماند جز خبر دار شدن بقیه و اهل محل ،،، حالا هم که هیچی وقتی دیدم که مخالفت ها شدیده و درست هم میگن شاید البته ناچارن قبول بنمودم و اونا رو منصرف کردیم حالا نه معشوقه برایم مانده و نه خیال پردازیی ، نمیدونم سرنوشتم به کجا گره میخوره اینجا که گره نخورد علی ای حال .... ولی در پس این ماجرا و اقدام و عملی که داشتم بله رو از زبان خودش گرفتم و ینی خلاصه ناکام نماندم تو این دنیا و از دختری که خوشم میومد بله رو گرفتم حالا بماند که نشد مهم کاری است که دل میخواهد و تو انجام میدهی جانم .......... خب اینم از این عشق نافرجام که امیدوارم خدا به خیر کند. اینو با پست قبلی با هم نوشتم بیست آبان هزار

برچسب: نویسنده: ترانه کاشانی تاريخ: شنبه 11 دی 1395 ساعت: 4:25

سلام من بعد مدت ها دیگه اومدم اول یکم بیوگرافی میدم بعدش ترشحات ذهن مریضمو مینویسم خب عشقم که قضیه اش تموم شد(خخخ عشقم) ارتباطم با خا بیشتر شده نمیدونم چرا ، ولی بیشتر از هر وقتی شده انصافا شدییییییییید دیگه عرض کنم نیس معشوقی ندارم دارم راجب یکی فکر میکنم با شک و تردید همون که عکساشو دارم تو تلگرام ........ حال بروم سراغ ذهنم تا چی میگه طفک اولش میگه ..... ببین ولش کن میخوام یکم منطقی حرف بزنم نه ولش کن حوصله ندارم همون چرندیات بهتره ، درکل من باید خیلی کتاب بخونم خیلیییی بعدش.... هرچی فکر میکنم میبینم این حرفا واقعا ارزش نوشتن نداره پس میرم هروقت حسش اومد مینویسم

برچسب: نویسنده: ترانه کاشانی تاريخ: شنبه 11 دی 1395 ساعت: 4:25

خب امشبم دیدم که خوابم نمیاد اومدم که یکم حرف بزنم ، از احساس که بگذریم میخوام راجب فکرام براتون بگم که میخوام چیکار کنم اول اینکه می خوام خیلی کتابارو اگه خدا راضی باشه بخونم مثلا راجب زندگی اقتصاد روانشناسی دنیا جهان و همه چی اصلا کلا کتاب خوبه بعدش میخوام ورزشامو ادامه بدم مثل تنیس و شنا و بدنسازی بعدش اگه شد و پول داشتم خیلی دوست دارم که برم و ویولن یاد بگیرم اخه خیلی این سازو دوست دارم میخوام که حتما برم سمتش دیگه عرض کنم خدمتتون که تایپمم که خیلی خوب شده و امروز فهمیدم که به سرعت بین المملی هم رسیده ام بعلللللللله ..... این ترمو میخوام معدلمو بکشم بالا چون دیگه واقعا بسه تنبلی و اینکه مجبورم حقیقتا ..... یه ماه دیگه این ترم تموم میشه ...... سه دی هزارو سیصد و نود و پنج ......... ساعت چهار و هفده دقیقه ........ اگه بخوام راجب حس الانم بگم اینه که خیلی راضیم از زندگیم و خوشحالم حقیقتا البته یه جورایی راجب یه مسائلی نسبت به آیندم مظطربم و نگران و احتمالا طبیعی هم باشه چون یه شغله دیگه حالا به هر حال ........... خب بسه برم بخوابم بای بای

برچسب: الکی خوش,الكي خوش,الکی خوشیم, نویسنده: ترانه کاشانی تاريخ: شنبه 11 دی 1395 ساعت: 4:25

میخوام تو این پست یه سری از نعمات خدا رو که واقعا پوئن خیلی مثبت حساب میشن رو بنویسم البته نه همشون رو ولی اونایی رو که خوشم میاد بنویسم: سلامتی ، درس و تحصیل ، خونواده ی انصافا خوب ، زیبایی رضایتمند یا مثلا خوشگلی ، استقلال مالی در سن بیست سالگی ، درس خواندن در یکی از بهترین دانشگاه های پایتخت ، محبوب بودن و دوست داشته شدن توسط تقریبا تمامی دوستان ، داشتن روانی سالم و آرام و اعتماد به نفسی قوی ، خوش صحبت بودن و خوش ذوق و خیلی طنز و شاد بودن ، داشتن روحیه ای مثبت و آینده ای بسیار درخشان ، از این نوع نوشتن خسته شدم بزار یه جور دیگه بگم: عاغا من خیلی خوشبختم حقیقتا چون الان دغدغه ی هیچی رو ندارم شکر خدا اخه اندک پولی که دارم و دلمم خیلی خوشه نسبت به آینده چون همینجوری شم خیلی از چیزهای پیش پا افتاده ای که من دارم همین الانشم آرزوی خیلیاست انصافا چه میدونم از لپتاپ گرفته تا دانشگاه گرفته تا تهران یا هر چیز دیگه ای خب آیندمم که خیلی روشنه شکر خدا پس اگه شاد نباشم چه مرگمه البته به نمه کم لطفی میکنم نسبت به خدا که امیدوارم منو ببخشه خدای گلم ، راجب پایان ترم هم میخوایم بریم شمالی یا جایی اگ

برچسب: خداجونم,خداجون دوست دارم,خداجون دلم گرفته, نویسنده: ترانه کاشانی تاريخ: شنبه 11 دی 1395 ساعت: 4:24

صفحه بندی